never say never

تنهام !

جمعه 3 مرداد 1393 01:52 ق.ظ

نویسنده : ghazaleh styles

هی روزگار
دورم آدم پره ولی از همشون خستم.
تمایلی به دیدن هیچ کدوم ندارم.کاش میشد،کاش میشد میتونستم
هر وقت خواستم برم بیرون.
تنهایی
تنهایی برا خودم تو خیابونا قدم بزنم
شاید یکم اروم شم
الان سن من خیلی بی خوده!
بعضی وقتا درست مثل امروز حوصله خودم هم ندارم!
از خودم بدم میاد،زندگیم خوب بود،
خودم گند زدم بهش
عشق خیلی بده!دروغه!
سخته.
چند شب وقتی میخوام بخوابم بدون دلیل استرس میگرم و دستام شروع میکنه به لرزیدن
نمیدونم چمه!
در ضاهر خیلی خوبم،همیشه خندونم،همیشه میخندم!
شاید هیچ کس باور نکنه که من ناراحتم.
ناراحتی که جز خودم هیچ کس دلیلش رو نمیدونه!
حتی مامان و بابام
اگر دوستم باشی و این پست و بخونی،
قول میدم باورت نشه منی که همیشه شنگولم و الکی برای خودم شادم
الان انقدر داغونم
از اینکه دیگران از ضعف هام باخبر بشن متنفرم ولی
الان دیگه ته کشیدم!
غرور بسه
بغض داره گلومو میجوه!
خسته شدم از بس فقط خوشحالیم رو با دیگران فسمت کردم
نمیدونم ولی فکر میکنم هر وقت دوستام ناراحت بودن من کنارش بودم یا حد اقل سعی میکردم دلداریشون بدم
ولی خودم چی؟
با همه دوستام میخندم
بعضی ها بهم میگن خل
ولی نمیدونن
یعنی هیچ کس نمیدونه
من تو تنهایی خودم گریه میکنم
گریه هایی که بدن هیچ زوری،1 دفعه از چشمام پایین میان
تو فامیل همه فکر میکنن من خیلی خجالتیم و اصلا حرف نمیزنم و کلا پایه نیستم که کاملا اشتباه فکر میکنن
مامان و بابام جدیدا فکر میکنن خل شدم چون بعضی وقتا 1 دفعهد میزنم زیر خنده آخه یاد 1 سری عکس باحال میفتم!
دوستام هم که فکر کنم که فکر میکنن من کلا ادم شاد و پر انرژی ای باشم
ولی جالب اینجاست هیچ کس خبر نداره،من تو فکرم انقدر دردسر دارم،
که ترجیح میدم وقتی ازم میپرسن:خوبی؟
به جای بغض فقط بگم اره
ولی همش دروغه
خیلی سخته کسی رو نداشته باشی که سرو بزاری رو شونش و بلند بلند گریه کنی
البته مامان و بابا هستن ولی
اونا نه!
بعضی حرفارو نمیشه به اونا گفت

:(



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 3 مرداد 1393 02:09 ق.ظ



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات